تبليغاتX
کلبه ی کوچیک دلم

کلبه ی کوچیک دلم

خداجونی یادته داشتیم با هم بازی می کردیم من گفتم بیا قایم موشک بازی کنیم تو گفتی نه اما من اصرار کردم تو چشم بذاری من قایم شم؟ یادته؟

خدایی اون روز که چشم گذاشتی رفتم یه جا پیدا کنم که نباشی و نبینیم اونقدر رفتم که گم شدم و خودمو گم کردم

شمردنت تموم نشده؟ بیا پیدام کن دیگه خداجونی

خسته شدم  آخه این رسم بازیه؟خدایی قربونت برم گم شدم میترسم بسه نشمار بیا بیا بیا بیا پیدام کن

بیا که خیلی دلم برات تنگه

بیا

بیا که ...

دلم فقط آغوش خودتو می خواد

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

....


+نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت22:3توسط | |

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت …
و حرفهایی هست برای نگفتن!

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند…

و …

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند…

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراورا گم کردند، روح را ازدورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود.

+نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت19:17توسط | |

سلام دوستای خوبم

ممنون از کسایی که تو ختما همراهمون هستن و دعامون می کنن

برای محرم می خوام یه ختم قرآن بذارم هرکس تمایل داره بگه و تعداد جزی رو که می خواد مشخص کنه تا بهش خبر بدم

دلاتون شاد تو آغوش خدای مهربون

التماس دعای فراوان

امام حسین و آقا امام زمان و حضرت زینب پشت و پناه دلاتون

قلباتون سرشار از عشق خدایی

+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت16:0توسط | |

آقا آقا آقا سلاااااااااااااااااااااااام

سلامی پر از دلتنگی

چقدر دلم تنگ حرمت بود و هست و اما حال ...

گویی این انتظار را بیشتر دوست می دارم ...

چقدر خسته ام ...

آقا ...

واژگان هم یاریم نمی رسانند ...

فدای مهربانیت

اللهم عجل لولیک الفرج

یا اما حسین(ع) یا حضرت زینب یا حضرت رقیه یا ابوالفضل یا ......

با قلب های پاکتان یکدیگر را دعا کنید...

+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت15:49توسط | |

آخ جون برف

+نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت11:17توسط | |

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت17:4توسط | |


این روز ها چه روز های با عظمتی است

موسی نبی الله به طور می رود

ابراهیم خلیل الله با اسماعیل به قربانگاه

محمد(ص) با علی (ع) به غدیر

حسین (ع) با هستی اش به کربلا ....

ما به کجا؟

قرار من و شما کربلا...

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا در این روز ها برای دل های کوچکمان با قلب بزرگ خود دعا کنید

التماس دعا

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت19:27توسط | |

خدایاااااااااااااااااااااااااااااا

دلتنگتم

گم شدم

پیدام نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا جونم به امید خودت

آروم قلبا باش

خدایی خیلی دلم برات تنگیده خیلی

+نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت16:35توسط | |

خواستی ثابت کنی باید هیچی نگم حتی توی هیچی!!!!!!!!!!

سلام خدا جون

نوشتمو ثبت نشد و پاک شد!!!!!!!

مگه چی گفته بودم!!!!!!!!!!!!

خدای خودم بهترینم هر چی تو بخوای هر چی تو بخوای 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت23:37توسط | |

محبوب من

باز هم قلم از حرکت ایستاده

چه شد؟

هنوز هم باور ندارم

در این باور نداشتن من مقصرم  یا قلبم یا سادگیم یا واقعاً واقعیت نیست یا...؟

خدای من

دنیا داره کجا می ره؟

آقا بیا بیا بیا

برا ظهور آقامون دعا کنید

اللهم عجل لولیک الفرج

برا دلا هم دعا کنید دوستای خوبم

قلباتون با بوسه های خداتون شاد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت18:57توسط | |